پنجره زرد

از این پنجره تمام رنگ‌ها تجزیه می‌شوند به رنگ زرد نورانی:)

پنجره زرد

از این پنجره تمام رنگ‌ها تجزیه می‌شوند به رنگ زرد نورانی:)

پنجره زرد

دیدن منظره‌ها از پنجره یعنی آنها را با دید مضاعف دیدن. هم دیدن با چشم، هم دیدن با دل.
کاناپه قرمز
____________________________________________
یک عدد دانش آموز کنکوری، با یه ذهن پر از رنگ زرد و شلوغی، ورزشکار و تاحدی هنرمند، معتاد عکاسی و فیلم دیدن، دیوانه ریاضیات و شعر، کاملن بسته به شرایط کم‌حرف یا پرحرف، ته تغاری، خواهرِ کوچیکترِ دوبل، دخترعمه، دختردایی، خواهرشوهر! لازانیست و ته‌چینیست:)

پیام های کوتاه

صدای سرود a b c d از حیاط مهدکودک میاد!

سه شنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۴ ق.ظ

بعد از وقفه نسبتا طولانی! بعد از یه پرش عجیب از ۱۷سالگی نچسب به ۱۸ سالگی جالب:)

خیلی وقت بود با تولدم بزرگ نشده بودم...حس جالبیه!


"هیوده" برای من یه غول بود! برای منی که هنوز بچه بودم، زیادی بزرگ بود! من هر اتفاق و اسم و قضیه ای رو با یه رنگ خاص و یه عبارت ریاضی تو ذهنم می سازم. مثلن اگه یه آدمی برام خیلی گوگولی و دوست داشتنی باشه یه ترکیبی از قدرمطلق یا جزء صحیح با یه سری عددای پر شمارنده (72 یا 36 یا 24 و ...) براش میچینم و یه رنگ زرد غلیییظ که حال آدمو جا میاره می پاچم روش. یا مثلن اگه خیلی گنده و زشت و چندش باشه، کاملن ناخودآگاه توی ذهنم یه پس زمینه خاکستری پررنگ میاد و عددای اول بزرگ و زشت میریزن روش و برای خودشون کاملن ناموزون می رقصن! اگه خیلی بدتر از این حرفا باشه براش یه علامت تقسیم میندازم وسط و دوتا از زشت ترینای اون عددا رو میچینم رو هم. دیگه بدترینش اینه که صورت از مخرج بزرگ تر باشه!! اسم ها عجیب تاثیرگذارن و ۱۷ کوچیکترین عدد اول زشتیه که میشناسم.اون سال رو با یه رنگ زرد لیمویی شروع کردم وبه تدریج یا حتی غیر تدریجی بعضی اوقات تیره شد و زشت شد و تا همین آبان که گذشت خودم رو کشتم تا به سیاه نرسه، توی طوسی تیره تیره تیره خودش فرو بره و بمونه تا بدتر از این نشده! تا فروردین خیلی اتفاقا افتاد و خیلی عددای اول به ذهنم القا شد ولی وسطای فروردین، خبر المپیاد بود و یه ضربه بزرگ که علامت تقسیمو انداخت وسط ماجرا! بعد از اون دیگه همینطور عددای اول بزرگ و زشت توی صورت کسر ضرب شدن...برای این که از تاثیر اسم ها بهتون بگم همین کافیه که اسم هیوده رو گذاشتم سال "خانواده". و یه زیبا و یه زن داداش به خونواده مون اضافه شدن و یه طوبا و یه ام طوبا رفتن! این حجم تراکم بده بستون تو خونواده مون تا حالا نبوده و من بعد هم قطعن نخواهد بود!

بگذریم! ۱۷ گذشت و تا آخرین لحظه هم زهر خودش رو ریخت! ۱۸ با خودش یه نوری رو آورد و یه رنگ نارنجی متمایل به زرد:) هیژده ماهیتا خوشگل و تو دلبروعه. دومین عدد پر شمارنده و یه جورایی بامزه س. شاید واسه اسم بچه م هم برگزیدمش:دی. خلاصه اسم امسال رو با میم باهم گذاشتیم "سال تبدیل رویاها به خاطرات" و خیلی خیلی دوستش دارم! اول سال تصمیمم این بود که موفق بشم، نه مقبول! حالا میبینم منافاتی باهم ندارن این دوتا (البته اگه حسنا یا ماریا آدرس اینجا رو داشتن قطعن واسه همین یه جمله م تمام تلاششون رو میکرن که اینجا فیلتر بشه!!) مثلن خودم میفهمم بیشتر مهربونم، کمتر ناراحت و عصبانی. و این ینی بزرگ ترین قدمی که میتونستم به سمت حس بعهتر بردارم! نور جدید هیژده اومد و بهم نشون داد چی مهمتره و چی اصلن مهم نیست!! حالا چیزی که میخام بگم اینه که شاید همه این نگاه های جدید به خاطر عینک نوعه:دی! هفته پیش عینکی شدم و بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنید بهم میاد:))

میدونم عکس بی کیفیته ولی قشنگه:) دقیقن هیژده همینه:) از سری نقاشی های فوق العاده جیم وارن


پ.ن1: گزینه دو رو در بدو 18 سالگی بالاخره رسوندم به اونجایی که میخاستم و از حالا به بعد هدف میشه فقط پیشرفت کردن. تا اونجا که هر هفت تا درس رو 100 بزنم و زمانم هم از زمان نرمال آزمون زودتر تموم بشه:)

پ.ن2: خب معمولن مقدار تلاشم با مجذور موتیویتم رابطه عکس داره:/ جاتون خالی الان هم پر از انگیزه م! -_-

پ.ن3: گوشه کتاب ادبیاتم نوشتم «اگه اسم شوهرم "امیرحسین" یا "حسین" بود براش می خوندم "امیری حسین و نعم الامیر" و از ایهام و تلمیح مسخره ش به حالت کیفور از خنده روده بر می شدم!» و همون روز معلم ادبیاته خواست پرسش کنه به این صورت که به طرف میگه فلان جا رو بخون و هرچی درباره ش میدونی بگو! خلاصه یکی از بچه های میز بغلی منو صدا کرد و کتاب نداشتن و من دادم بهشون. طرف هم هی تپق میزد موقع خوندن تا اونجا که از خنده منفجر شد:دی. یه مدته همش از من حال امیرحسینمونو می پرسه!:)

پ.ن4: تو ادبیات به یه مقام خدایی رسیدم که شدم مرجع خیلیا و حتا خود معلمه که چگونه درس بخوانیم:! من میخام پاشم یه روز تو صبحگاه راهنمایی و بهشون التماس کنم که "علیکم بالشعر و الاغراق فیه" (منظور که غرق بشید تو شعر:دی) و به دوستای کنکوری خودم هم میگم تست قرابت هرشب،تست قرابت هرشب و تست قرابت هرشب و با هربیت هرسوال پرواز کنید و با تمام وجودتون ازش لذت ببرید! ولی خاهشن سر امتحان اصلن به هیچ بیت و زیبایی فکر نکنید! من تو اگزینه دو اول که طبق عادت با خوندن شعر حالم جا می اومد جوری گند زدم ادبیاتو و از همه زمانا براش گذاشتم که حتا رو شیمیم که آخرین درسه هم تاثیر گذاشت!!

پ.ن5: صبح حوصله مدرسه رو نداشتم و نیومدم مدرسه و نشستم همه اینا رو نوشتم! اما وقتی رفتم دنبال عکس همش پرید:( قشنگ گریه م داشت درمیومد. دیگه اومدم مدرسه و نوشتمشون دوباره:) ولی میدونین؟ اون اولیه ش بیشتر به دلم نشست!

پ.ن6: پست بعدی باید بنویسم " انتخاب من؟ علوم پایه. چرا؟" شما هم میشه بهش فکر کنید تا اونموقع بهم بگید؟ بین رشته های ریاضی-فیزیک از این سه دسته "مهندسی/علوم پایه/شناور" کودومشون و چرا؟

  • ۹۷/۰۹/۱۳
  • نورا :)

نظرات  (۱)

  • محمدعلی ‌
  • بجای الاغراق فیه باید نوشت الاستغراق فیه. اغراق معنی غرق نمیده.
    پاسخ:
    مگه شعر معنی شعر میده حالا؟:|
    ولی بلی حق با شماست! چون میدونستم اون معنی رو نمیده جلوش نوشتم ولی خب آره استغراق اونموقع یادم نمیومد
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">